اخبار نقض حقوق بشر در ایران VVMIran e.V Vereingung zur Verteigung der Menschenrechte im Iran e.V

Monday, 30 October 2023

سپیده رشنو از صدور چهار سال و یک ماه حبس برای خود خبر داد

سپیده رشنو در اینستاگرام خود از صدور چهار سال و یک ماه حبس برای دو پرونده تشکیل شده علیه خود خبر داد.

رشنو نوشته است: «حکم اولیه دادگاه دوم در دهم مهرماه شش ماه حبس تعزیری و ده میلیون تومان جریمه نقدی به همراه ممنوعیت حضور در اینستاگرام به مدت یکسال و حذف و امحا صفحه اینستاگرامی فعلی است.»

او تاکید کرده که شش ماه حبس تعزیری در پرونده دوم موجب خارج شدن سه سال و هفت ماه حبس تعیین شده در پرونده اول از تعلیق می‌شود.

سپیده رشنو نوشته است که در مجموع محکوم به تحمل ۴ سال و یک ماه حبس شده «فقط به خاطر اینکه ابتدایی‌ترین حقوق انسانی» خود را مطالبه کرده است.

او پیش‌ترنوشته بود: «امروز؛ دهم مهر ماه ۱۴۰۲، با همین پوشش، همراه با وکیلم آقای پناهی‌پور در دادگاه حاضر خواهم‌ شد برای دفاع از دو اتهام «تشویق به فساد و فحشا و تبلیغ علیه نظام» که مصداق آن‌ها تنها پست اول صفحه اینستاگرام‌ من است.»

خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضائیه، در آن زمان مدعی شده که «با توجه به عدم حضور رشنو در دادگاه، وکیل وی لایحه دفاعی خود را به شعبه رسیدگی کننده پرونده ارائه کرد.»

سپیده رشنو متولد ۱۳۷۳، نویسنده و ویراستاری است که در تیر ماه ۱۴۰۱، در پی اعتراض به «حجاب اجباری» و مقاومت در برابر دخالت‌های یک زن «آمر به معروف» به نام «رایحه ربیعی» به نوع پوشش‌اش، دستگیر و وادار به «اعتراف اجباری» در مقابل دوربین صدا و سیمای جمهوری اسلامی شد.

جان باختن آرمیتا گراوند؛ شهرهای مختلف ایران برای دومین شب پیاپی صحنه شعارهای شبانه بود

۰۸/آبان/۱۴۰۲

ساعاتی پس از برگزاری مراسم خاکسپاری آرمیتا گراوند در بهشت زهرا که با بازداشت خشونت‌آمیز شماری از فعالان مدنی همراه بود، مناطق مختلفی از شهرهای تهران، کرج، مشهد، ساری و شیراز شاهد شعارهای شبانه ضد حکومتی و دیوارنویسی به یاد آرمیتا و علیه مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی بود.

در غرب تهران شامگاه یکشنبه ۷ آبان ماه، جمعی از مردم در شهرک اکباتان برای دومین شب پیاپی اقدام به سردادن شعارهای ضد حکومتی کردند.

شعارهایی چون «مرگ خامنه‌ای قاتل» و «مرگ بر دیکتاتور» از جمله شعارهای یکشنبه شب معترضان در شهرک اکباتان بود.

این شعارها در منطقه امیرآباد (محدوده خیابان کارگر شمالی)، تهرانپارس در شرق تهران، و همچنین در خیابان ظفر نیز شنیده شد، جایی که معترضان با سردادن شعارهایی چون «آرمیتامون رو کشتن، اسم حجاب گذاشتن» روایت‌های حکومتی از جان‌باختن آرمیتا گراوند را رد کردند.
ویدیوهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی حاکی از آن است که برخی از مناطق کرج نیز یک‌شنبه شب برای دومین شب پیاپی شاهد شعارهای شبانه جمعی از مردم معترض بود.

«مرگ بر حکومت بچه‌کش»، «مرگ بر جمهوری اسلامی»، «مرگ بر خامنه‌ای ضحاک»، «آرمیتا روحت شاد» از جمله شعارهای شبانه معترضان در مناطقی از کرج بود.

طبق تصاویر و ویدیوهای منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، همچنین متروی تهران و برخی مناطق پایتخت از جمله شهرک اکباتان، شهرک باقری، شهر پرند و مناطقی از شهرهای ساری، مشهد، شیراز و کرج طی روز و شامگاه یکشنبه صحنه دیوارنویسی با شعارهای ضد حکومتی از جمله «آرمیتا روحت شاد»، «آرمیتا را کشتند»، «مرگ بر دیکتاتور» و «مرگ بر خامنه‌ای قاتل» بود.

ویدیوهای منتشر شده نشان می‌دهد که برخی از معترضان نیز اقدام به نوشتن نام «آرمیتا گراوند» و شعار «زن، زندگی، آزادی» در ساحل بندرانزلی در استان گیلان کرده‌اند.

«ضرب و شتم» بازداشت‌شدگان در خاکسپاری آرمیتا گراوند

در همین حال، گزارش‌های متعددی از «خشونت» نیروهای امنیتی در جریان مراسم خاکسپاری علیه شرکت‌کنندگان در این مراسم منتشر شده است.
رضا خندان، فعال مدنی و همسر نسرین ستوده، با اشاره به بازداشت این وکیل مدافع حقوق بشر در این مراسم، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «روز یکشنبه در مراسم تشییع آرمیتا گراوند عده‌ زیادی بازداشت شده‌اند.»

آقای خندان در در ادامه نوشت که «نسرین ستوده طی تماس کوتاهی تایید کرده که هنگام بازداشت به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌ است.»

به نوشته رضا خندان، دست‌کم تا ساعت‌های پایانی شامگاه یکشنبه بسیاری از بازداشت‌شدگان مراسم تشییع آرمیتا گراوند «در بازداشتگاه وزرا» نگهداری شده‌اند. این فعال مدنی نوشت: بازداشتگاه وزرا همان «جایی است که سال گذشته مهسا امینی در آنجا به دست ماموران حکومت کشته شد.»

در همین حال خبرگزاری فارس، نزدیک به سپاه پاسداران، از قول «منابع امنیتی» بازداشت نسرین ستوده را تایید کرد و نوشت: «صبح یکشنبه نسرین ستوده با اتهام کشف حجاب و فعالیت علیه امنیت روانی جامعه بازداشت و در اختیار مقام قضایی قرار گرفته است.»

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز از بازداشت «مسعود زینال‌زاده، عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران» در مراسم تشییع پیکر آرمیتا گراوند خبر داد و کانون صنفی معلمان تهران هم اعلام کرد که محمد گراوند، از فعالان حقوق صنفی معلمان، در این مراسم به دست نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

پیشتر البرز صادقی، ‌پسر منظر ضرابی، مادر دادخواهی که چهار عضو خانواده خود را در اثر شلیک موشک‌های سپاه پاسداران به هواپیمای اوکراینی از دست داد، نیز به رادیو فردا خبر داده بود که مادرش در خاک‌سپاری آرمیتا گراوند بعد از «ضرب و شتم شدید» بازداشت شده است.

آرمیتا گراوند، دختر نوجوان و دانش‌آموز رشته نقاشی هنرستان عروه‌الوثقی، روز یک‌شنبه ٩ مهر در متروی «شهدا» تهران پس از ورود به واگن بیهوش شد و بعدا اعلام شد که به کما رفته است.

ویدیوهای دوربین‌های مداربسته نشان می‌دهد که آرمیتا به‌هنگام ورود به این ایستگاه مترو حجاب اجباری مورد نظر حکومت را بر سر نداشت.

مقام‌های جمهوری اسلامی دلیل بیهوشی آرمیتا گراوند پس از ورود به واگن مترو را «افت فشار» اعلام کردند، اما منابع حقوق بشری احتمال اتفاقی شبیه اتفاق برخورد مأموران گشت ارشاد با مهسا امینی را مطرح کرده بودند.

در ماه‌های اخیر، شهرداری تهران مامورانی را با نام «حجاب‌بان» در متروهای تهران مستقر کرده‌اند تا با زنان و دختران مخالف حجاب اجباری برخورد کنند.






افزایش فشارها در دانشگاه‌ها، هم‌زمان با خاک‌سپاری آرمیتا گراوند۰۸/آبان/۱۴۰۲

۰۸/آبان/۱۴۰۲

رادیو فردا

هم‌زمان با برگزاری مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند، دانش‌آموزی که در متروی تهران بی‌هوش شد و مأموران حکومتی طی حدود یک ماهی که او در کما بود او را در محاصره فیزیکی و خبری قرار داده بودند، فشارهای حکومتی بر معترضان در دانشگاه‌ها نیز افزایش یافته است.

در این رابطه، کانال تلگرام «صدای دانشجویان الزهرا» روز یک‌شنبه هفتم آبان اعلام کرده است که مسئولان «ورودی دانشگاه در اقدامی عجیب و غیرقانونی، به بهانه‌های واهی و حتی بدون ارائه دلیل، تعداد زیادی از دانشجویان را ممنوع‌الورود کردند.»

به گزارش این کانال این اقدام «بدون طی مراحل غیرقانونی» صورت گرفته است.

در هفته‌های گذشته در پی انتشار خبر به کما رفتن آرمیتا گراوند، تصاویر متعددی از دیوارنگاری یا نصب پوسترهایی درباره این دانش‌آموز در دانشگاه‌های مختلف منتشر شد.

اما بر اساس گزارش‌های دریافتی بسیاری از این تصاویر به‌سرعت از محوطه دانشگاه‌ها حذف می‌شد. ازجمله انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، روز شنبه اعلام کرده بود که «عصر امروز، طرح بُرد انجمن اسلامی که پس از جان باختن آرمیتا گراوند نصب شده بود توسط تعدادی از نیروهای حراست پایین کشیده شد.»

آرمیتا گراوند، دانش‌آموز نوجوان اهل کرمانشاه و ساکن تهران، پس از آن‌که روز نهم مهر بدون بر سر داشتن حجاب اجباری وارد قطاری از متروی تهران شد، بی‌هوش شد و پس از گذشت حدود یک ماه که در کما بود، جان باخت.

در این رابطه، تشدید فشارها بر استادان و دانشجویان معترض در حالی صورت می‌گیرد که حکومت برای برگزاری برنامه‌هایی برای حمایت از عملکرد حماس در غزه به‌ویژه در دانشگاه‌ها تبلیغات گسترده‌ای صورت می‌دهد.

از جمله به گزارش خبرگزاری ایسنا، «دانشگاه جامع انقلاب اسلامی» تریبونی که محور آن بحران غزه و حمایت از حماس بود را در این دانشگاه برگزار کرده است.

بنابر این گزارش، افراد حاضر در این «تریبون» «سکوت سلبریتی‌های ایرانی در مقایسه با واکنش سلبریتی‌ها در اروپا و آمریکا» نسبت به تحولات غزه را «عجیب» دانسته و از آن انتقاد کرده‌اند.
خبر فوت آرمیتا گراوند که باعث تشدید جو امنیتی در دانشگاه‌های ایران نیز شده، روز شنبه ششم آبان به‌طور رسمی توسط رسانه‌های حکومتی اعلام شد و در مراسم خاک‌سپاری او که جمعیت فراوانی حضور داشتند، شعارهای ضدحکومتی سرداده شد و شماری از حاضران از جمله نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر، بازداشت شدند.

در دو شب گذشته معترضان در شهرهای مختلف ایران، از جمله تهران، کرج و شیراز نیز شعارهای ضدحکومتی سردادند.

در همین حال در روزهای گذشته گزارش‌هایی از تعلیق و اخراج شمار دیگری از استادان دانشگاه منتشر شده است.

علی احمدی، استاد دانشکده ارتباطات، از دانشگاه علامه طباطبائی «اخراج» شد و هم‌زمان رئیس دانشگاه علوم پزشکی تهران طی دستوری زهرا احمدی‌نژاد، استاد تمام این دانشگاه، را به خاطر امضای چند بیانیه اعتراضی «تعلیق» کرد.




مقاومت نسرین ستوده و منظر ضرابی در برابر حجاب اجباری» در دادسرا

۰۸/آبان/۱۴۰۲

رادیو فردا

بنابر گزارش‌های دریافتی رادیو فردا، یک روز پس از برگزاری مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند در تهران، نسرین ستوده و منظر ضرابی، از بازداشت‌شدگان در این مراسم، حاضر نشده‌اند برای ورود به دادسرای اوین حجاب اجباری را رعایت کنند.

رضا خندان، همسر نسرین ستوده روز دوشنبه در گفت‌وگو با رادیوفردا اعلام کرد که زنان بازداشت‌شده از ساختمان پلیس امنیت در وزرا به زندان اوین منتقل شده و بنا بر اعلام برخی مسئولان زندان برای جلسه بازپرسی فرستاده شده‌اند.

آقای خندان در ادامه افزود که خانم‌ها، ضرابی و ستوده، به دلیل نداشتن حجاب اجباری در خودرو مانده‌اند و حاضر به پوشیدن روسری نشده‌اند. به گفته او پیش از برگزاری جلسه بازپرسی، اتهامات زنان بازداشت‌شده مشخص نخواهد شد.

همسر خانم ستوده در ادامه گفت که وکیل، در تماس کوتاه با او ضمن تأیید ضرب‌وشتم همسرش توسط مأموران حکومتی از خانواده خواسته است که عینک او را برایش ببرند در حالی که یکی از عینک‌های او همراهش بوده اما در جریان حمله دیروز خُرد شده است.

آقای خندان دربارهٔ شمار بازداشت‌شدگان در مراسم خاک‌سپاری آرمیتا گراوند گفت که ۶۲ نفر که نیمی از آن‌ها زن بودند دیروز به وزرا منتقل شدند. اما آمار بیش از این‌ها بوده و شماری از آن‌ها از دیروز آزاد شده‌اند.

گفت‌وگو با رضا خندان، همسر نسرین ستوده درباره آخرین وضعیت بازداشت او

البرز صادقی، پسر خانم ضرابی، نیز روز دوشنبه ۸ آبان در گفت‌وگو با رادیو فردا تأیید کرد که مادرش و خانم ستوده بعد از انتقال از بازداشتگاه وزرا به دادسرای اوین، به دلیل مقاومت در برابر حجاب اجباری در خودروی ون باقی مانده‌اند و وارد محوطه دادسرا نشده‌اند.

او همچنین گفت که بر اساس آنچه شاهدان عینی «مورد اعتماد» گفته‌اند، عده‌ای در خاک‌سپاری با خشونت شدید و «با کشیده شدن روی زمین» توسط مأموران امنیتی دستگیر شده‌اند.

بنابر شنیده‌های آقای صادقی تعداد بازداشت‌شدگان اولیه‌ای که به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند «۶۲ نفر بوده است که ۳۲ نفرشان زن بودند.» به گفته البرز صادقی پس از آن شماری از این بازداشت‌شدگان آزاد شدند.

گفت‌وگو با البرز صادقی، پسر منظر ضرابی در مورد وضعیت بازداشت

در وهله اول هویت چهار نفر از بازداشت‌شدگان اعلام شد و همچنین گزارش‌ها حاکی از آن است که عده دیگری در بهشت زهرا و در محل برگزاری مراسم ختم آرمیتا گراوند در حوالی خیابان پیروزی تهران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.

روز ۷ آبان خبر بازداشت همراه با ضرب و شتم نسرین ستوده، فعال حقوق بشر، و منظر ضرابی، از مادران دادخواه سرنگونی هواپیمای اوکراینی، منتشر شد و شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران نیز خبر داد که مسعود زینال‌زاده، عضو هیئت مدیره این تشکل، نیز دستگیر شده است.

در برخی از تصاویر منتشر شده از مراسم خاکسپاری آرمیتا گراوند، خانم ستوده بدون حجاب اجباری دیده می‌شد.

او روز یک‌شنبه در شبکه اجتماعی فیس‌بوک، جان باختن آرمیتا گراوند را «قتل حکومتی» خوانده بود. خانم ستوده نوشته بود که این نوع قتل را «هر ایرانی، کنار گوش خود احساس می‌کند.»

زنجان مسمومیت ۶۷ دانش‌آموز یک هنرستان دخترانه در زنجان

زنجان مسمومیت ۶۷ دانش‌آموز یک هنرستان دخترانه در زنجان

Sunday, 29 October 2023

قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ – جنایت هولناک علیه بشریت


قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، جنایت هولناک علیه بشریت که هنوز ابعاد آن افشا نشده است.مقدمه

جنایتی که خمینی با قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ مرتکب شد، در زمره بزرگترین جنایت ها علیه بشریت در عصر معاصر است. جنایتی در زمره هلوکاست و کوره های آدم سوزی هیتلر. جنایتی که نه فراموش شدنی است و نه بخشیدنی
این جنایت به قدری ظالمانه؛ جنایتکارانه و بزرگ است که هر قدر درباره آن نوشته شود، بازگو کننده ابعاد جنایت نیست.

برای این منظور مطلب حاضر در چند فصل تنظیم و ارائه شده است:

فصل اول : زمینه سازی و آماده سازی های قبلی برای قتل عام زندانیان سیای
فصل دوم : آغاز قتل عام و نحوه اجرای آن با فتوای مکتوب خمینی
فصل سوم : معرفی آمران و عاملان اصلی قتل عام
فصل چهارم : واکنش ها از درون نظام
فصل پنجم : واکنش های بین المللی و جنبش دادخواهی
فصل ششم :‌گورهای جمعی

فصل اول – زمینه سازی و آمادگی های قبلی برای قتل عام زندانیان سیاسی

قتل عام زندانیان سیاسی در ایران، یک تصمیم خلق الساعه و فوری نبود. حکمی نبود که خمینی آن را در جا صادر کند. برای انجام این جنایت پیشاپیش تصمیم گرفته شده بود و آماده سازی های آن هم صورت گرفته شده بود.

خمینی برای خاتمه جنگی که ۸ سال بیهوده بر ادامه آن اصرار ورزیده بود و پذیرش آتش بس، به نسل کشی نیاز داشت. کسی که مدت ۸ سال شعار جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم سر داده بود، کسی که میخواست قدس را از طریق کربلا فتح کند، کسی که میگفت حتی اگر ۲۰ سال هم طول بکشد جنگ را ادامه خواهد داد به یکباره از همه این ادعاها و شعر و شعارها میخواست کوتاه بیاید و عقب نشینی کند و جام زهر سر بکشد نیاز مبرم به یک نسل کشی و جنایت علیه بشریت داشت تا کسی یارای مخالفت و بلند کردن صدای اعتراض علیه این تصمیم نداشته باشد و اینچنین جامعه را منکوب و میخکوب کند.

تا در جامعه مردمی که هزینه سنگینی برای ادامه جنگ داده بودند، جرات طرح منطقی ترین و ساده ترین سئوال را در برابر خمینی پیدا نکنند و کسی نپرسد آنهمه ادعا کجا رفت؟ با یک میلیون کشته به کجا رسیدیم؟ ۲ میلیون معلول برای چی؟ یک تریلیون خسارت کجا رفت؟
بله منطق دیو خونریز در برابر این سئوالهای حق و طبیعی مردم، قتل عام و نسل کشی بود تا مبادا این اعتراضات به سیل خروشان و بنیان کن مردمی تبدیل نشود.

گواه این مدعا زندانیان سیاسی هستند که در آن ایام در اسارت به سر میبردند و توانسته اند به نحوی از این قتل عام جان سالم بدر برده و به شاهدان این جنایت تبدیل شوند و جملگی بارها و بارها شهادت داده اند که این پرونده سازی ها و مقدمات صدور و اجرای احکام قتل عام، از ماه ها پیش در زندان ها شروع شده بود.

یکی از زندانیان آزاد شده که در اردیبهشت ۱۳۶۷ از زندان بیرون آمده چنین گفته است:
«زمینه اعدامهای گسترده از مدتها قبل چیده شده بود. لاجوردی بارها به بند ما آمد و گفت ما اگر حس کنیم که ۲ ساعت دیگر نظام ما در حال فروپاشی است، ۱ ساعت قبل از آن همه شما را از بین میبریم. ما نمیگذاریم که زندانی سیاسی بماند و برود بیرون قهرمان بشود…»

 از بین میبریم. ما نمیگذاریم که زندانی سیاسی بماند و برود بیرون قهرمان بشود…»

او اضافه کرده است: «در پاییز سال ۶۶ همه ما را جمع کردند و از ما سوالاتی کردند. از قبیل اینکه جرم شما چیست؟ نظر شما در مورد سازمانتان چیست؟ نظرتان نسبت به نظام چیست؟ اگر آزادتان کنیم جبهه میروید؟ روی مین میروید؟ و تمام زندانیان را دسته بندی کردند. همانجا فهمیدیم که رژیم یک برنامه ای دارد. چون در اواخر ۶۴ و اوایل ۶۵ همه ما را منتقل کردند به زندان اوین»

همانجا فهمیدیم که رژیم یک برنامه ای دارد. چون در اواخر ۶۴ و اوایل ۶۵ همه ما را منتقل کردند به زندان اوین».

از حوالی پائیز و زمستان سال ۱۳۶۶ با تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان، پروژه قتل‌عام زندانیان سیاسی کلید خورد، اما هنوز تا هفته‌های پایانی این سال برای کسی مشخص نبود که این تفکیک و جداسازی‌ها و این نقل و انتقالات برای چیست؟ علیرغم آشنایی زندانیان با شکنجه‌ها و رفتارهای زندانبانان در عین حال به ذهن هیچیک از آنان خطور نمی‌کرد که ممکن است سران این نظام جنایتکار تصمیم گرفته باشند که دست به یک جنایت هولناک و نسل کشی بزنند.

در فروردین سال ۱۳۶۷ زندانیان دیزل‌آباد کرمانشاه اولین کسانی بودند که گفتند: «ما را می‌خواهند ببرند تهران تا اعدام کنند». پس از آن، در بند یا شعبه یا کمیته مشترک و … بازجو یا پاسداری هنگامی که عصبانی بود جمله‌یی با مضمون «اتمام‌حجت نهایی» یا «تعیین‌تکلیف» می‌گفت، اما باز هم کسی آن را جدی نمی‌گرفت.

یک زندانی در این باره می گوید: «در بهار ۶۷ رسیدگی مجدد به پرونده‌ها با بازجویی از زندانیان آغاز شد. وقتی بچه‌ها از علت بازشدن مجدد پرونده‌هایشان پرسیدند، صراحتاً به آنها گفته شد «این کار برای اتمام‌حجت با شما است، یا همکاری و یا تعین‌تکلیف نهایی».

تکیه‌کلام پاسداران و دادیارانی مثل مجید سرلک، ناصریان، حداد و افراد تازه‌کاری به نام مهدیان و عرب هم در اوایل سال ۶۷این بود: «حکم منافق از همان ابتدا اعدام بوده و همیشه این حکم پابرجاست. اگر شما تا به‌حال هم زنده مانده‌اید از رحمت ولی‌فقیه است و حالا زمان تعیین‌تکلیف شما رسیده است».

دکتر رضا غفاری از زندانیان جان به در برده دهه ۶۰ و نویسنده کتاب ( خاطرات یک زندانی از زندانهای جمهوری اسلامی) در این مورد می گوید:
«… قتل عام مسئله ای نبود که رژیم بدون حساب و کتاب وارد این کار شود. قبل از این مرحله، قطعنامه سازمان ملل در قطع جنگ توسط خمینی باید قبول می شد، رژیم با تمامیت خود یک برنامه کامل برای اعدام زندانیان در دستور کار خود گذاشته بود و از ۶ ماه قبل این برنامه را به اجرا گذاشته بود.»

او اضافه می کند: «از یک زندان به زندانهای دیگر میرفتند و میگفتند خمینی کمیته عفو تشکیل داده و این کمیته از ما سوالهایی میکردند و به بند خود ما در گوهردشت آمدند، من در بند ۱ سلول ۸ بودم و ۴–۳ ماه قبل از این اعدامها سوالهای مختلفی از ما میکردند و میگفتند کمیته عفو خمینی میخواهد تصمیم بگیرد که دیگر زندانی سیاسی در زندانها نباشد….»

او می گوید کسانی که در این اعدامها شرکت داشتند در قرنطینه کامل بودند و تا ۳ ماه از محدوده قتلگاهها خارج نشده بودند».

اولین جابجایی‌ها برای قتل‌عام زندانیان سیاسی

در زندان اوین جهت اجرایی کردن قتل‌عام، از صبح ۲۸ تیر۶۷ بسیاری از زندانیان را از بندهای عمومی به سلول‌های انفرادی منتقل کردند. اینکه شروع قتل‌عام بطور رسمی از ۲۸ تیر ۶۷ کلید خورد را خانم مورگان اورتگاس سخنگوی وقت وزارت خارجه آمریکا در یک پست توییتری که حساب توییتری یو اس آ در فارسی، آن را منتشر کرد و بصورت کلیپ صوتی و تصویری منتشر شده است، تایید کرد. ایشان گفت «نوزدهم ژوئیه سالگرد شروع باصطلاح «کمیسیون‌های مرگ» در ایران است».

قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷ – جنایت هولناک علیه بشریت – فصل دوم

قتل عام، نسل کشی و جنایت علیه بشریت در تابستان ۶۷فصل دوم : آغاز قتل عام و نحوه اجرای آن با فتوای مکتوب خمینی

قتل عام و نسل کشی در زندانها، با فتوای خمینی در تاریخ ۵ مرداد ۱۳۶۷ آغاز می شود. دستور روشن است «هر آنکس که بر سر موضع نفاق است بکشیدش».

فرمانی عجیب و حیرت انگیز و غیرقابل باور حتی برای رئیس قوه قضاییه وقت یعنی موسوی اردبیلی و رئیس دفترش یعنی احمد خمینی که چند بار با تعجب و بصورت مکتوب از خمینی سوال می‌کنند: یعنی حتی آنهایی که حکم زندانشان تمام شده است؟ یعنی حتی آنهایی که در حال گذراندن احکام زندان خود هستند؟؟؟!!!

اما خمینی در فراسوی همه جنایتکاران تاریخ بشری، مرزهای بیرحمی و سنگدلی غیرقابل باور را پشت سر گذاشته و حتی به زنان باردار و یا مردان افلیج در زندان نیز رحم کرده و فرمان از دم تیغ گذراندن همه زندانیان سیاسی از کوچک و بزرگ را می دهد. برای اجرای حکم مرگ؛ کافیست که زندانی اتهام خود را به جای «منافق» بگوید «مجاهد» و یا اینکه حاضر به کوتاه آمدن از مواضع سیاسی خود در برابر دیکتاتور نباشد.

این جنایت بقدری هولناک و شقاوت بار است که فریاد اعتراض جانشین وقت خمینی یعنی منتظری نیز علیه آن بلند می شود. اما خمینی به او هم رحم نکرده و وی را عزل می‌کند.

یرواند آبراهمیان در این باره می نویسد :

«در نخستین ساعات روز جمعه ۲۸ تیرماه ۱۳۶۷ (۱۹ ژوئیه ۱۹۸۸) حصارهای آهنینی بر گرد زندان‌های اصلی در سرتاسر ایران کشیده شد. دروازه‌ها بسته و تلفن‌ها قطع شد. تلویزیون‌ها را از برق کشیدند و از توزیع نامه‌ها، روزنامه‌ها و بسته‌های دارویی (در زندان‌ها) خودداری ورزیدند. ساعات ملاقات منحل شد و بستگان زندانیان را از حول و حوش زندان‌ها پراکنده‌ ساختند. به زندانیان دستور داده شد که در سلول‌های خود باقی بمانند و از صحبت با نگهبانان و کارگران افغانی خودداری کنند. رفت‌وآمد به مکان‌های عمومی مانند درمانگاه‌ها، کارگاه‌ها، قرائت خانه‌ها، تالارهای تدریس و حیاط‌ها ممنوع شد».

فتوای قتل عام و کشتار زندانیان سیاسی به خاطر اعتقادات زندانی تبدیل به حکم نهایی قضایی میشود و هئیت های مرگ در تهران و سایر شهرستانها برای پیاده کردن این حکم تشکیل میشوند تا در کمترین زمان ممکن و با سرعت غیرقابل تصور زندانی هایی را که باید اعدام شوند از سایرین جدا کنند. البته اگر سایرینی باقی می‌ماندند زیرا در بسیاری از زندان های شهرستانها، کسی باقی نماند و زندان ها بطور کامل خالی شدند.

با سرعت غیرقابل تصوری دسته دسته زندانیان در محاکمه های چند ثانیه ای به مرگ محکوم شده و روانه اتاق های اعدام میشوند.
بقدری در کشتار عجله دارند و وقت و زمان برایشان تنگ است که نمیگذارند اعدامی‌ها به اندازه کافی از طناب دار آویزان مانده و کشته شوند.

هنگامی که پاسداری به مافوق خود میگوید هنوز بعضی از آنها نیمه جان هستند، پاسخ می شنود که فرصت نیست همه را بار زده ببرید و در گورهای جمعی خالی کنید (یعنی زنده بگورشان کنید) و وقتی همان پاسدار از فرمانده جنایتکار خود می پرسد خوب اگر تیرباران کنیم که از این سریعتر می‌شود، پاسخ روشن است در صورت تیرباران خون آنها از ماشین در خیابانها سرازیر می‌شود و همگان متوجه این نسل کشی میشوند پس این کشتار، علاوه بر سرعت باید مخفی هم نگه داشته شود.
اتاقهای حلق آویز برای اجرای سریع این جنایت کافی نیستند پس اتاقهای گاز هم برای کشتار جمعی اضافه میشوند.
اما در باره برخی زندانی ها اعدامشان هم رضایت جنایت کاران را بدست نمی آورد پس اتاقهای شکنجه نیز بطور فعال راه اندازی میشود که برخی از زندانیان را که قاتلان از آنها کینه بسیار به دل دارند در اتاق های شکنجه به قتل برسانند.

موج اول اعدام ها که شامل هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران می‌شد در مرداد ماه یعنی در کمتر از ۳۰ روز تقریبا به پایان میرسد. در شهریور ماه موج دوم اعدام ها که شامل گروه های مارکسیستی، کردی و زندانیان سیاسی به جز هواداران مجاهدین است آغاز میشود. زیرا قرار است هیچ مخالف نظام از این قتل عام و نسل کشی بی نصیب نماند تا خمینی از همه زهر چشم گرفته و همه را ترسانده و در جای خود میخکوب کرده باشد و قدرت مطلقه ولایت فقیه برای سالهای طولانی.

اینچنین این فاجعه تاریخی و جنایت بزرگ در اواخر قرن بیستم در ایران بوقوع می‌پیوندد. این جنایت بقدری حیرت انگیز و غیرقابل باور است که ابتدا کسی آنرا باور نمی‌کند و باید سالهای زیادی از آن بگذرد تا ابعاد هولناک این جنایت شنیده شود و سپس سینه به سینه توسط شاهدان، به خارج از مرزهای ایران نیز برسد و بعنوان جنایتی علیه بشریت به ثبت برسد.

جنایتی با سرعت و با ابعاد هولناک و شقاوت بی حد و مرز اما پنهان و مخفی در جریان است. قتل و کشتار از هواداران مجاهدین فراتر میرود و زندانیان مارکسیست ها و کردها را هم که بر مواضع خود استوار بودند، دربرمی گیرد.

تنها بستگان نزدیک این زندانیان از فقدان و اعدام فرزندان و اقوام خود مطلع میشوند اما صدایشان به جایی نمیرسد و مردم ایران و جهان از ابعاد این جنایت با خبر نمی شوند.

اخبار پراکنده ای به گوش همگان میرسد اما تصویر بسیار مبهم و ناچیزی از آنچه در حال وقوع است، امکان بروز پیدا می کند. تا اینکه صدای اعتراض جانشین وقت خمینی یعنی آیت الله منتظری در یک نامه بسیار تند بلند می شود که در آن خطاب به خمینی چنین می نویسد: «جنایات اطلاعات شما و زندان های شما، روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده است».

این اولین و قوی ترین ضربه را به پنهانکاری جنایت در زندانها وارد کرده و توجه همگان را در داخل و خارج ایران به نسل کشی در حال وقوع، جلب می‌کند.

خمینی، هنگام نگارش متن پذیرش آتش بس، دو کار اساسی دیگر را هم به پایان برده بود؛ یکی نوشتن حکم بدون تاریخ قتل عام زندانیان سیاسی، دیگری تصمیم به برکناری آیت الله منتظری. اعتراض منتظری به کشتار زندانیان سیاسی و زنان باردار، تصمیم گیری خمینی برای عزل او را به قطعیت رساند.

خمینی در پی آن بود تا با قتل عام زندانیان سیاسی، نه فقط مخالفان سیاسی خود را از سر را ه بردارد، بلکه جامعه‌ای را که از جنگی ویرانگر بیرون آمده بود، منکوب نماید تا هیچکس جرأت سوال کردن از حاکمیت دیکتاتوری که ۸ سال بیهوده جنگ را ادامه داده و میلیونها کشته و خسارت بر جای گذاشته بود، نداشته باشد.

اما با گذشت سالیان و پس از شهادت شاهدان و بازماندگان این جنایت هولناک در محاکم مختلف و افشاگری در رسانه های جمعی و نوشته ها و کتابهای گوناگون، تصویر این نسل کشی به بیرون ارائه داده میشود که بخش عمده آن به زندانهای مرکزی در تهران مربوط می‌شود و از شهرستانها بدلیل کشتار همگانی و باقی نگذاشتن هیچ شاهدی حتی تصویری هر چند مبهم و ناچیز باقی نمی‌ماند.

مقامات بلندپایه دیکتاتوری ولایت فقیه انجام اعدام‌ها و قتل عام در تابستان ۶۷ را انکار نکرده و در قریب به اتفاق موارد از آن دفاع هم کرده و اعدامها را ضرورت حفظ نظام ذکر کرده اند.
بنا به گفته خانواده برخی از اعدام شدگان و افرادی که از اعدام‌ها جان سالم به در برده‌اند، بسیاری از بازداشت‌شدگان در دهه ۶۰ جوانانی بودند که در دهه دوم زندگی خود بودند و عموما به اتهام «داشتن اعلامیه و نه فعالیت مسلحانه بازداشت شده بودند» و در تابستان ۶۷ در حال گذراندن محکومیت خود بودند یا حتی محکومیتشان تمام شده بود.